چطور دربارۀ کتابهایی که نخوانده ایم حرف بزنیم!؟...
"ژنرال! اگر میخواهید بدانید چطوری همۀ کتابهای اینجا را میشناسم، باشه، بهتان میگویم: دلیلش این است که من هیچکدامشان را نخواندهام... باز کردن یک کتاب، همزمان به معنی موضعگیریِ مخالف در قبالِ خواندن است. چون این کار یعنی برنداشتن و باز نکردن تمام کتابهای دیگر جهان..."
این نوشته، بخشی از کتاب بایار است. او در این بخش توضیح میدهد چگونه دربارۀ کتابهایی حرف بزنید که اسمشان را شنیدهاید، اما هیچوقت ذرهای از آنها را نخواندهاید. او با مثالزدنِ شخصیت یک کتابدار در رمانی از موزیل، بحث خود را ادامه میدهد و میگوید: وقتی میتوان دیدگاهی کلی دربارۀ کتابها داشت، خواندن کتاب خاصی فقط اتلاف وقت است.
همانطور که فرهیختگان میدانند (و متأسفانه، غیر فرهیختگان نمیدانند)، فرهنگ فراتر از هر چیز دیگر، تشخیصِ موقعیت است. فرهیختگی یعنی نخواندن هیچ کتاب خاص و تواناییِ یافتن نظام ارتباطات بینِ کتابها که بدین منظور لازم است بتوان جای هر عنصر را در ارتباط با دیگران تعیین کرد. اهمیت چیزهایی که توی کتاب نوشته شده، کمتر از چیزهای بیرون آن است یا میتوان گفت، درون کتاب همان چیزی است که در بیرون است، زیرا آنچه درون کتاب مهم تلقی میشود، کتابهای دیگرند. ...