میان تاریکی جلد 1-2
نویسنده: نرگس عینی
ناشر: پیکان

بخشی از کتاب :

گرگ و ميش بود. نيمه تاريك و كمي هم ترسناك. سرش را از روي بالش برداشت و به اطراف نگريست. اتاقي بود نسبتاً بزرگ، اما تنگ. براي او تمام فاصله ها در قلبش مچاله شده بود و راهي براي تنفس باقي نبود. چشمهايش به شدت مي سوخت. دستي بر آنها كشيد و دوباره به ياد ميلاد افتاد. صبح روز قبل او بود، كتي هم بود، و اكنون... دوباره گلوله بغضي سد راه گلويش شد و به تحريك عواطفش مشغول گرديد. چند نفس عميق كشيد، اما هوا اندك بود. حس كرد ديوارهاي اتاق كوچك و كوچك تر مي شود، آن قدر كوچك كه در قلبش جا بگيرد، و او را مدفون سازد. خدايا، چي به سرم مياد؟