مردی به نام اوه
شخصیت دوم کتاب هم زنی ایرانی به نام پروانه است که باردار است وبا همسرش به خانه ی کناری خانه ی پیرمرد نقل مکان می کنند.زنی که اوه را وادار می کند با وجود میل باطنی اش اعتراف کند که او بر خلاف بقیه ی آدم ها خیلی هم خنگ نیست.
نویسنده در این کتاب به خوبی تضادهای بین ،انسان ها و فرهنگ های مختلف ؛اختلاف نسل وسن و ...و همچنین تفاهم بزرگی به نام انسان بودن را بیان کند.
در قسمتی ازاین کتاب می خوانیم :
"اوه 59 سال دارد اتومبیلش ساب است .با انگشت اشاره طوری به کسانی اشاره می کند که ازشان خوشش نمی آید که انگار آن ها دزد هستند وانگشت اشاره ی اوه چراغ قوه پلیس! جلوی پیشخوان مغازه ای ایستاده که صاحبان اتومبیل های ژاپنی می آیند تا کابل های سفید رنگ بخرند. اوه مدتی کمک فروشنده را نگاه می کند سپس جعبه ی نه چندان بزرگ و سفید را جلوی صورتش تکان می دهد .می پرسد :"خب !ببینم،این یکی از همون اوپدهاس؟" فروشنده که مرد جوان ریقونه ای است با تردید نگاهش می کند.